مرتضى مطهرى

380

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

خودشان را روى معقولات اوليه قرار دهند و اصلا معقولات ثانيه را چه از آن سنخ و چه از اين سنخ ، به دليل اينكه اينها مستقيما از راه حواس وارد ذهن نشده‌اند به كلى نفى مىكنند . نفى كردن اينها آسان بود ولى فورا كار آنها به بن‌بست رسيد و مشكل بزرگى را به وجود آورد . مشكل بزرگ اين است كه علم و معرفت با آن معقولات اوليه درست نمىشود . مشكل شناخت حال اگر با معقولات اوليه علم و معرفت درست نمىشود پس اين علم و معرفت از كجا درست مىشود ؟ علم و معرفت از ضميمه شدن معقولات اوليه با معقولات ثانيه - چه معقولات ثانيهء منطقى و چه معقولات ثانيهء فلسفى - درست مىشود . اينها بايد به شكل خاصى به يكديگر ضميمه بشوند تا علم و معرفت پيدا شود . اما اشكالى كه امثال كانت به آن مىرسند اين است كه هيوم مىگويد ذهن به هر چه كه از راه حس رسيده است من مىتوانم به آن مطمئن باشم ، چون از راه تماس ذهن من است با بيرون خودش ، ولى آنچه كه از اين راه نيست فرقش با موهومات چه مىشود ؟ هر چه از اين راه نيست ساختهء خود ذهن است ، وقتى ساختهء خود ذهن باشد پس چه اعتبارى مىتواند داشته باشد ؟ اگر اينطور باشد پس هر موهومى كه ذهن اختراع كند ما بايد برايش اعتبار قائل باشيم . اينجاست كه مسأله به يك بن‌بست نسبتا مهمى مىرسد كه به نظر ما بن‌بستى بوده است كه نتوانسته‌اند آن را بگشايند و مشكل شناخت را حل كنند . حل مشكل شناخت راه باز شدن اين بن‌بست همين است كه ما ميان آن دو دسته‌اى كه كانت قائل شده است اين نحوه بيگانگى قائل نشويم كه آنها مربوط به عالم عين است و به حواس رسيده است و اينها مربوط به عالم ذهن است و ايندو مثل دو سرمايه‌دار هستند كه او از جيب خودش سرمايه‌اى در مىآورد و او هم از جيب خودش سرمايه‌اى در مىآورد و بعد روى هم مىريزند و از اين دو سرمايه مىخواهند